محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1272
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
شعر « 1 » اى شوربخت مدبر مفلوك قلتبان * وى ترش روى ناخوش مكروه لوك لك « 2 » و بمعنى چشم بزرگ بيرون جسته كه پلك « 3 » نيز گويند هم آمده . مثال اين معنى هم او [ 1 ] گويد : بيت چون ديدهء بزغ ز ميان دو گوش او * بيرون خزيده از سر شومت دو چشم لك * لامك - چهار ذرعى كه بالاى دستار بندند [ 2 ] . سوزنى گويد : بيت پيچيده يكى لامك ميرانه بسر بر * بربسته يكى گزلك تركى بكمر بر ليك - [ به وزن نيك ] پيمانهايست كه بدان غله و جز آن پيمايند . كذا فى المؤيد . و مرخم ليكن نيز باشد [ 3 ] . مثالش شاعر گويد : بيت شاه دارو بود شراب ولى * زان چو بر حد اعتدال خورى ليك با زهر همسرى دارد * تو بافراط اگر زلال خورى * لاك - همان لك - مضموم - كه بدان هر چيز رنگ كنند و سرخى زنان را از آن گيرند . عنصرى گويد : بيت همى گفت و پيچيد بر خشك خاك « 4 » * ز خون دلش خاك همرنگ لاك و بمعنى طغار و ظرف چوبين نيز آمده [ 4 ] . مثالش احمد اطعمه گويد : شعر « 1 » مالشم دادند در لاك فلك * شد مگس ران سر خوانم ملك و در فرهنگ بمعنى چيزى ضايع و زبون نيز
--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - « س » : بلك . ( 4 ) - « س » : خام . ( 1 ) يعنى : پوربهاى جامى . ( 2 ) لامه . و در برهان بمعنى نام پدر نوح پيغمبر ( لامخ ) نيز هست . ( 3 ) و نيز بمعنى لك - خرچال - ليكك است . ( 4 ) لاوك .